ابراهيم عاملي ( موثق )

205

تفسير عاملي ( فارسي )

حسّ تقليد و تعصّب وجدانى آنها شده است مانند سكّه ى پول فلزّى كه چون در حال ذوب و حرارت نرم بوده است نقش سكّه بر آن طبع و تثبيت شده است و پس از سرد شدن قابل تغيير نيست ، و اين آيه پيغمبر ( ص ) را آسوده خاطر مىكند كه چون كسى تا اين اندازه در جمود فكر و حسّ تقليد فرو رفت ، انتظار پند و راهنمائى به او مدار ، و چون كفّار مكّه هر دمى از آن حضرت چيزى ميخواستند و بواسطه ى شدت اشتياق بسعادت آنها ميخواست تقاضاى آنها انجام شود ، به اين جمله ها حقيقت و اخلاق و افكار آنها نمودار شده است كه اين وسائل هم در آن خوى و نهاد اثرى ندارد . « وَما وَجَدْنا لأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ » 101 مجمع : ممكن است مقصود از كلمه ى عهد همان ادراك وجدانى انسان باشد بر لزوم شكر و سپاس بر نعمت و دورى از زشتى و اقدام بنيكى ، حسن بصرى گفته است : مقصود آن است كه دستورهاى پيغمبران باقرار بتوحيد و انجام وظائف بجاى پيمانى است از مردم با خدا بر فرمانبردن . فخر : ابن عبّاس گفته است : مقصود از عهد پيمان روز « الست » مىباشد كه بنى آدم هنوز نمودار نشده و در پشت آدم بودند و از آنها در همانموقع پيمان گرفته شد و گفته شد « ألَسْتُ بِرَبِّكُمْ » آيا من شما را نيافريده‌ام ؟ « قالُوا بَلى » همه تصديق كردند و گفتند بلى ، همان جواب بجاى عهد و پيمان است و مخالفت و بى - دينى مردم بجاى شكستن آن پيمان است و مانند آن است كه از اوّل پيمانى نداشته‌اند . ابن مسعود گفته است : مقصود از عهد ايمان است چنان كه در آيت ديگر است « إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً » يعنى جز آنكه ايمان دارد و لا إله - الَّا اللَّه ميگويد ، و احتمال است معنى سوّم كه چنين باشد : عهد بمعنى پيدايش و وجود ادلَّه است بر توحيد و نبوّت و آنها وفاى به اين پيمان و دليل نميكنند . « وَإِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقِينَ » 101 طبرى : يعنى نيافتيم آنها را مگر فاسق و منحرف . مجمع : يعنى : البتّه آنها را در فسق و انحراف مىبينيم . و اگر اعتراض شود كه همه كافر بودند ، پس چه معنى دارد كه بيشترشان فاسق باشند ؟ جواب آن است